وقتی دخترم با پدرش صحبتهای شیطنت آمیزی میکند و او را به هر طریق ممکن تشویق میکند که او را لعنت کند، تقریباً غیرممکن است که در محدودههای درستی قرار بگیری. و به او قول میدهد مثل مادرش میفرستد. بنابراین وقتی دیک او را در دهان خود گرفت، او به سرعت پشیمان شد. و به زودی تقدیر خود را روی غنچه کوچک شیرین او ریخت. تم باحال
تعجب می کنم که چرا در حمام را پشت سرشان قفل نمی کنند. دیدی وقتی برادرش داشت بهش لگد میزد کسی وارد شد! اوه، من احساس می کنم بیش از یک برادر در صف منتظر هستند. )))